راز
تو دلم غوغایی که نگو! از اینکه تو دلم یک رازی دارم که فقط خودم می دونم یک حس عجیبی دارم. نمیدونم خوشحالم یا ناراحت. فقط میدونم حس بدی نیست و یک جورایی کامل تر شدم.
خسته نیستم، فریادم تا آسمان دلم می رسد و چشم آبی اش را سقف خانم کردم.
وقتی سکوتم را می شکند دنیایم رنگ دیگری می گیرد.
...........................
رنگ چشمانت را دوست دارم، خندیدنت، قهر و آشتی ات را دوست دارم
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۸:۴۵ ق.ظ توسط جمال
|