بال

خدایا بالی برایم بفرست
که پرواز کنم از این زمین خاکی
پر بزنم به سوی آسمان
و آنقدر اوج بگیرم که
نه زمینی باشد
نه خاکی
و نه آدمی
و آنجا آسوده
بی دغدغه
تو را ستایش کنم
آیا می شود؟
جایی مرا ببری که آدمی نباشد
و هوایی که تنفس می کنم
به جای بوی تعفن و خاک
بوی تو را بدهد
آیا می شود؟
جایی مرا ببری
که خودت باشی و دیگر هیچ
قبله ام جدا از قبله دیگران
و آنسویی نماز بخوانم
که هیچ کس نخوانده است
آیا می شود؟
مرا جایی ببری که حتی
من هم نباشم
تو باشی و تنها تو
من فارغ از خودم
با تو تنها باشم
آیا می شود؟
«جمال جعفری»

مبهوت

عقربه های ساعت

تیک تاک تیک تاک

و من لمیده به دیوار

دیواری که خیلی وخته

نداره بوی تازگی

پایه های چوکی

قرچ قرچ

و من مانده ام خیره

به در و دیوار

و سکوت موج می زند

و ساعت می کشد

دقیقه ای از دقایقم را

و من هنوز مبهوت

نشسته بر چوکی

و ساعت تیک تاک

و صندلی قرچ قرچ

آسمان سنگین شده!

800x600

درود باد بر شهدای هزاره کویته

این شعر ناقابل تقدیم به همه بازماندگان شهدای هزاره کویته

 .........................................................................

آسمان سنگین شده باز

کبوتر از پرواز مانده

بچه آهو غمگین

گل ها همه پژمرده اند

کودکان یتیم دسته دسته

زنان بیوه اشک ریزان

یتیم کودکی فریاد زد

چه شد پدرم را

دیگری فریاد زد

چه شد برادرم را

هر کسی دردی داشت

یکی خواهر گم کرده ای داشت

مادری سوز زنان ناله کنان

فریاد می زد دست کودکم اینجاست

تنش کجاست؟

کدامین اهریمن این همه  گل را پر پر کرده

این دژخیم شیطانی کیست

که می دَرد ساقه های گل را

ساقه را می برید!

گل ها را پر پر می کنید!

با رویش ریشه در خاک چه می کنید؟

 

 

دنیا چیه مگه؟

800x600

این دنیا چیه؟

جز یک لحظه ماتم

اول با گریه می یای

بعد هم با گریه می ری

ماتم پشت ماتم

دل بستیم به این همه غم

نه یکی نه دو تا

هزار هزار تا

غم نان

غم آب

غم عشق

وقتی همش غمه

چرا می شیم دلتنگ این همه

نمی دونم این دنیا چی داره

که هی می یاد

می شه پابند

می شه رسوا

واسه یک مشت

غمای دنیا

وقتی تو نیستی!


800x600

وقتی تو نیستی کنارم

من همییشه بی قرارم

وقتی کنارم بودی

چشام غرور داشت

وقتی کنارم بودی

دلم سرور داشت

حالا که رفتی

واسه اون چشات

چشام ماتم گرفته

واسه اون دلت مهربونت

دلم عزا و غم گرفته

نمی دونم می شه دوباره

اون روزها بشه دوباره

فقط می دونم

تو رو می خوام

 

رفتن یا ماندن؟

خسته ام از بی رحمی دنیا

که هر چه می بارد، می بارد بر سر ما

خسته ام از دستهای سیری ناپذیر

که زحمت و دردش می بارد بر سرما

نمی دونم باید ماند یا باید رفت

نه پای رفتن مانده نه جای ماندن

 

خاطره

اونی که می گفت بمون

خودش رفت

چمدونشم با خودش برد

وقتی رفت انگار همه خاطرات منم برد


شعری می نویسم!

800x600

 

شعری می نویسم از جنس بهار، صلح

شعری از جنس گرما، رنگ، روشنایی، لبخند

بهارش را به دخترک دهید

دخترکی که دستانش یخ بسته

زخم های دست کودکانه اش زخم بر قلبم زده

صلحش را به مردم وطن دهید

مردمی که خسته و رنج دیده اند

از جنگ و کشتاری که خنجری بر قلبم زده

گرمی اش را به پسرک اسفند فروش

پسرکی که دماغش سرخ گشته از سرما

کفش های پینه بسته اش زخم بر قلبم زده

رنگش را به کودکان وطن دهید

کودکانی که با مداد سیاه رسامی می کنند

رسامی بی رنگشان خنجری بر قلبم زده

روشنایی را خانه های تاریک دهید

خانه هایی که شب بی رنگ است

خانه های تاریک زخم بر قلبم زده

لبخندش را به مادران داغ دیده دهید

مادرانی که در جوانی پیر شدند

داغ دلشان خنجری بر قلبم زده

«جعفری»

حجاب

هر کس به طریقی دل ما می شکند

دوست جدا بیگانه جدا می شکند

بیگانه اگر می شکند حرفی نیست

از دوست بپرسید چرا می شکند

.........

هر کس به نگاهی دل ما می برد

آشنا جدا، غریبه جدا می برد

غریبه اگر نگاه می گیرد حرفی نیست

از یار بپرسید چرا حجاب می گیرد

عید مبارک

پیشاپیش عید سعید اضحی را به همه مسلمانان جهان تبریک عرض می نمایم