این روزها فضای شهر دگرگون شده است. هر طرف بیرقهای سبز و سرخ مشهود است. از هر جا صدای نوحه های عاشورایی به گوش می رسد. نوجوانان آهنگ یا حسین یاحسین را در موبایل خود گوش می دهند. در پشت هر موتر و موتور سایکل و حتی بایسیکل یک بیرق یا حسین، یا ابوالفضل نصب شده است. در سر هر چهارراهی یک خوازه فلزی نصب شده است که با تکه های سیاه پوشانده شده است. در هر چند قدمی یک خیمه به چشم می خورد که شیر، شیرچای و یا چای به مردم می دهند.

به هر حال، شهر چهره دیگری به خود گرفته است. اما امروز یک سوال در ذهنم خلق شد، آیا اگر از خود امام حسین(ع) می پرسیدم که آیا اینگونه عزاداری را دوست دارد یا نه؟ مطمئن نیستم که چه جوابی از ایشان می شنیدم.

نمی دانم، وقتی به خودم فکر می کنم که در این ایام هیچ تغییری در وجود خودم ندیدم، ناامید می شوم، چرا این همه بیرق و نوحه و ... هیچ تاثیری بر من نداشته است.

در اخر می توانم فقط می توانم بگویم با حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمی شود.