وقتی که ناامید می شی چه حسی داره؟ احساس می کنی زیادی هستی احساس می کنی هیچی اونجوری که باید باشه نیست؟ حس می کنی همه دارند خلاف تو شنا می کنند و تو خلاف آب. حس بدی است نه؟

اما می دونی بدتر از آن چی است؟

بدتر از اون این است که یکی دیگه از دست تو ناامید بشه! کسی که دوستت دارد و بهت دل بسته! کسی که تنها امیدش تویی!

اونوقت می شکنی خورد می شی دلت می خواد یک قطره بشی و بری زیر زمین!

تازه می فهمی شکست یعنی چی! تازه می فهمی درد یعنی چی! تازه درک می کنی که چقدر سخت است اونوقت است که خودت را فراموش می کنی! اونوقت است که دیگه برای دیگری نفس می کشی اما افسوس که کسی که برای خودش نمی تونه نفس بکشه برای دیگری چگونه نفس بکشد!

وقتی تجربه به تلخی تجربه من داشتی و فهمیدی بدتر از مرگ چیه! شاید حرفهای منو بفهمی ولی برات دعا می کنم که هیچوقت هیچکس از دستت ناامید نشود مخصوصا کسی که نفست با نفسش یکی است.

وقتی به این نقطه ای که من ایستاده ام برسی تازه می فهمی بالاتر از سیاهی هم رنگی است تلختر و دردناکتر و جانکاه تر.