نازنین

هوای با تو بودن مرا دیوانه کرده

نگاه سرد و خاموش

صدای با تو بودن مرا بیخانه کرده

سکوت سرد و غمیگین

تو را می خواهم ای بافته نابافته

ای آرزو محال

بهاران رنگ پاییز گرفته

ای گل گندم

ثانیه ها را می شمرم

ای ساعت زنگ زده

فردای من امروز من است

ای لحظهای بر باد رفته

مرا دریاب نازنین