روزگار غریبی است!

نمی دونم چی بگم و از کی بگم و از کجا بگم!

فقط می دونم این دل دیونه من لامسب پر پره! نمی دونم چرا اینجوری با ما بازی می کنه این روزگار لامسب!

آخه به همونی که بیشتر اعتماد داری بزرگترین ضربه را همون می زنه! اصلا فکرش را نمی کردی یک روز به این بزرگی نارو بهت بزنه!

شاید قانون زندگی این است ولی من بیخبرم شاید!

ولی هر چی که هست من بازی و این قانون را خوشم نمی یاد! شاید با خوش و بد آمدن من عوض نشه ولی من حرف دلم را می زنم !

لامسب عجب می کنه با ما !

چرا اونی که تو اونو می خوای اصلا تو ر ا نمی خواد!

روزگار غریبی است نه؟