بر نادانی خود فریاد کن!

وقتی داشتم فریاد می کردم یکهو با خودم گفتم من دارم اینجوری و با این خشم برای چی دارم داد می زنم! هر چی فکر کردم هدف اصلی اینهمه داد و بیداد و گلو پاره کردن را نفهمیدم. فقط اینقدر می دونستم که تو مخم فرو کرده بودند که اونا بدند اونا کافرند و اونا دشمن هستند!
هر چی با خودم فکر کردم اخه اونا چه بدی در حق ما کرده بودند یا اینکه اینهمه کافر تو دنیا هست که ما با خیلی هاشون چقدر هم رابطه داریم و یا اینکه آخه اونا با ما چه دشمنی دارند!
اونروز خسته و کوفته مثل هزاران نفر دیگه که نفهمیده بودیم واسه چی داد زدیم و واسه چی این همه راه را توی آفتابی به اون گرمی پیاده رفته بودیم خسته و کوفته به خونه برگشتم.
نمی دونم چرا حس خوبی ندارم از این که نمی دونم واسه چی اینکار را کردم و به خودم خندیدم که تو اون لحظه مثل هزاران نفر دیگر بر طبل نادانی خود فریاد می کردیم!