...................................................................................................... 

می گذرد این لحظه های ناب

ولی بدون تو من چه بیتاب

می گذرد عمر من و عمر تو

چه خوب است که با هم باشیم من و تو

می ریزد برگهای زرد گلدان

چرا من و تو دوریم از این آشیان

می چکد نم نم باران بر زمین 

از غصه ها دل من سر سنگین

می شود صبح و صبح شب

اما نمی آید حتی نامه تو برای من پر تب

می شود روزها روشن و شبها تار 

کاش می دانست قدر تو را این دل زار

می رود آب در جوی روان

کاش می بود از تو عسکی در آن میان

می غرد این ابرهای تیره باز هم

بیا که با تو گویم من راز دلم

می روند درآسمان  پرنده های مهاجر

بیا که من و تو شویم مسافر

می نویسم باز از تو باز از تو 

تا که شاید یادم کند این دل سنگ تو

...................................

سرد است آسمان دلم  سرد است آسمان دلم

سرد است زمین دلم  سرد است بی تو