گل شب بو
وقتی صورتم را کنار گل شب بو بردم
فریادی زد و غش کرد
دو سه قطره آبی
کمی شکر
اما افاغه نکرد
طبیبی بر بالین او بردم
تا که گل شب بو به هوش امد
اما تا باز مرا دید باز غش کرد
اما من محتاج او بودم
نمی دانم شاید قسمتم اینگونه است
+ نوشته شده در دوشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۸:۱۴ ق.ظ توسط جمال
|