بیکاری و تاثیرات فردی و اجتماعی آن بر جوانان

جمال جعفری

روزانه هزاران نفر در آروزی یافتن کار از خانه هایشان بیرون می‏شوند و خود را به دست سرنوشت می‏سپارند تا شاید بتوانند کاری برای خود پیدا کنند؛ اما دریغ از پیدا شدن کار.

هزاران جوان افغان روزانه ساعت‏های متمادی وقت خود را در کنار چوک‏ها و سرک‏ها در انتظار یافتن کار صرف می‏کنند اما اکثر آنها خیلی خوش شانس نیستند و تنها عده اندکی از آنها می‏تواند برای خود کار، آنهم موقت پیدا کنند و هنگامی که آفتاب باز طلوع کرد، روز از نو، روزی از نو.

متاسفانه گراف بیکاری در کشور رو به رشد است و حکومت نتوانسته است آنگونه که انتظار می‏رفت در رفع این مشکل فعالیت‏های مثمر ثمر صورت دهد.

در ابتدا به نظر می رسد باید تعریفی از کار، بیکاری و عوارض بیکاری داشته باشیم تا بتوانیم مفهوم بیکاری و نرخ بیکاری را درک کنیم.

کار از دو دیدگاه تعریف شده است. از نظر جامعه شناسی و از نظر اقتصادی. از لحاظ اقتصادی کار به فعالیت‏هایی گفته می‏شود که در آن تولید، درآمد و دریافت مزد مطرح باشد. به عبارت دیگر، کار فعالیتی است که انسان به قصد تولید چیزی آن را انجام می‏‎‏دهد.

پس بر اساس این تعریف به کلیه فعالیت هایی که به درآمد، پاداش و دستمزد بیانجامد، چه از طریق مشاغل رسمی و فنی باشد و یا کارهای غیر رسمی مثل دکان داری و کمیشن کاری کار اطلاق می‏شود. از نگاه اقتصادی به کلیه فعالیت‏هایی که در راستای منفعت و کسب سود انجام می‏گیرد کار اطلاق می‏شود و به معیارهای دیگر کاری ندارد که این شغل آیا رسمی است یا غیر رسمی، قانونی است یا غیر قانونی.

جامعه شناسان این تعریف را مورد قبول نمی‏دانند و نقطه تاکید خود را بیشتر روی هنجارهای اجتماعی متمرکز کرده اند. آنها در تعریف کار مشخصه‏های فرهنگ و ارزش‏های اجتماعی هر ملت را ملاک قرار داده اند و تعریف خود را روی این اصل‏ها بنیان نهاده اند.

از نظر آنها، کار به فعالیت‏هایی گفته می‏شود که از ثبات و پایداری بیشتری برخوردار باشد و فرد در یکی از مراکز دولتی یا شخصی به کارهای آبرومند و فعالیت‏های قابل توجه بپردازد. به طوری که از نظر ارزشی و هنجاری مورد حمایت جامعه و مورد پسند دیگران باشد و فرد نیز در برابر این فعالیت معاش کافی نیز دریافت نماید.

جامعه شناسان فعالیت‏هایی را که مطابق هنجارهای اجتماعی نباشد کار به حساب نمی‎‏آورند و آنها را حتی با دیده مزموم و سرزنش می‏نگرند مانند قاچاق، خرید و فروش مواد نشئه آور و ... و یا حتی فعالیت‏هایی که فرد از آنها رضایت ندارد یا کفاف زندگی وی را نمی‏کند چون از ثبات و استحکام لازم برخوردار نیست به نظر آنها نمی‏توان به این فعالیت‏ها کار اطلاق کرد و آنها را شغل کاذب یا دروغین مسمی می کنند.

از دیدگاه این گروه عوامل متعددی باعث می‏شود که شخص به جای اینکه به کارهای آبرومندانه و ثابت روی بیاورد، به کارهای کاذب روی بیاورد و خود این کارهای کاذب نیز اثرات فردی و اجتماعی روی فرد و محیط وی می گذارد.

اما آنگونه که دیدیم اقتصاددانان به شرطی که افراد دارای شغل‏های کاذب بتوانند مصارف و هزینه‏های زندگی خود را تامین نمایند، به فعالیت آنها کار اطلاق می‏شود برعکس جامعه شناسان که این فعالیت‏ها را کار نمی پندارند.

بیکاری، حالتی است که در آن اشخاص به کار اشتغال نداشته باشند و یا در جریان انتقال به کار جدیدی باشند و یا نتوانند با مقدار معاش واقعی، کار بیابند. دفتر بین المللی کار نیز بیکاری را اینگونه بیان داشته است که "تمام افرادی كه در يك روز معيّن در جستجوي كارند امّا با وجود داشتن توان براي انجام كار موفق به كسب كار نمي‌شوند، بيكار به حساب مي‌آيند."

به بیان دیگر بیکار شخصی است که دنبال کار است ولی کاری را با معاش کافی و عادلانه پیدا نمی‏کند، پس وی صفت بیکار را کسب می‏کند.

بیکاری اثرات فردی و اجتماعی زیادی روی شخص و خانواده و محیط برجای می گذارد. بیکاری می‏تواند شخص را گوشه گیر، ترسو، غیرفعال و حتی می‏تواند اشخاص را به ورطه نیستی و نابودی و تباهی بکشاند.

مهمترین عوارض بیکاری از نظر کارشناسان جامعه شناسی احساس پوچی و بی ارزشی، فقر، سوق یافتن به سمت جرم و جنایت، اعتیاد به مواد نشه آور و عقب ماندگی کشور، است.

شخص بیکار به خاطر فراهم نبودن شرایط و زمینه مساعد برای کار مورد نکوهش و سرزنش خانواده، اقوام و  اطرافیان خویش قرار می‏گیرد و باعث می‏شود اطرافیان وی ارتباط سرد و خشکی با شخص برقرار کنند و در این صورت است که شخص بیکار احساس پوچی می‏کند و خود را پست‏تر و پایین‏تر از دیگران می پندارد.

احساس بی ارزشی، بدترین حالت برای شخص بیکار است چرا که وی برای خود ارزشی قائل نیست و خود را جدای از اجتماع می بیند، در چنین حالتی ممکن است عکس‏العمل های متفاوتی از شخص بیینیم. ممکن بعضی از آنها دست به خودکشی بزنند و یا اینکه بعضی دیگر در صدد انتقام از جامعه برآیند و اعمال ضداجتماعی را مرتکب شوند.

یکی دیگر از اثرات بیکاری فقر و محرومیت وی از رفاه و آسایش و امکانات مادی است. بیکاری عامل و سبب می‏شود که شخص بیکار نتواند از سهولت‏های زندگی اجتماعی به نحو احسن استفاده کند و خود و خانواده‏اش را در یک محرومیت قرار می‏دهد. این مسئله می‏تواند طی زمان متمادی آرامش روحی و روانی شخص و خانواده وی را مختل بسازد و حتی فرزندان اینگونه خانواده‏ها نیز نمی توانند از سهولت‏های ساده و ابتدایی زندگی مثل تحصیل استفاده کنند.

در چنین خانواده هایی کودکان با یک احساس سرخوردگی عجیبی روبرو هستند. از یک طرف میل کودکانه آنها باعث می‏شود که به طرف امکانات مادی بروند و خواهان استفاده از آن باشند، اما از طرف دیگر چون خانواده آنها دارای بنیه اقتصادی ضعیف است نمی‏توانند از آنها استفاده ببرند و در درون خود دچار نوعی سرخوردگی از خود، خانواده و اجتماع می‏شوند و حتی در حالات حاد و خطرناک این وضعیت بنیان خانواده از هم می‏پاشد و یا باعث تباهی خود و اطرافیانش می‏شود.

بیکاری می‏تواند شخص را به سوی ارتکاب جرم سوق دهد. بیکاری عاملی است که شخص برای تامین منافع خود و تامین زندگی، مرتکب کارهای خلاف و ضد اجتماعی شود. تحقیقات جامعه شناسان نشان می‏‎‏دهد که حدود نیمی از افراد مجرم،  بیکار بوده‏اند یا سابقه بیکاری داشته اند. جوانی که در آرزوی کار است و کاری پیدا نمی‏کند خسته و ناامید می‏شود، اما از طرفی باید نیازهای مادی وی تامین شود و شخص راهی جز ارتکاب جرم ندارد و وی ناچار برای تامین نیازهای اساسی و اصلی خود و فامیل خود، مرتکب جرم شود.

اعتیاد یکی از بارزترین نمونه‏های بیکاری در بین جوانان است. جوانانی که بعد از جستجوی کار ناامید می شوند، در محلات خاصی جمع می‏شوند و اشخاص مثل خود را می یابند و بنابر عدم موجودیت برنامه کاری دست به قمار، فحشا و ... می‏زنند و به تصور اینکه می توانند با توسل به مواد نشه آور از غم دنیا رهایی یابند خود را در چنان دامی می‏اندازند که رهایی از آن کار بسیار مشکلی است.

یکی دیگر از اثرات مخرب بیکاری، عقب ماندگی کشور است. وقتی که قشر جوان یک کشور و مملکت وقت خود را بیهوده تلف می‏کند و کاری برای انجام دادن ندارد چگونه کشور پیشرفت کند؟ جوانانی که در همه جای دنیا یکی از مهمترین و غنی‏ترین ثروت هر کشور به حساب می‏آید در افغانستان بر اثر عوامل مختلف بیکار هستند و به جای اینکه باری از دوش این کشور و مردم بردارند سربار جامعه هستند و خود یک مشکل.

پیشرفت یک جامعه مرهون زحمات و تلاش‏های جوانانی است که وقت خود را صرف خدمت و پیشرفت علم و صنعت کشور می‏کنند، اما جوانان کشور ما نتوانسته‏اند هویت واقعی خویش را دریابند و به رسالتی که به دوش آنها است جامعه عمل بپوشند.

بر اساس ارقامی که دولت ارائه کرده است حدود 3 میلیون نفر بیکار در کشور وجود دارد که نسبت به شرایط جوی و اقلیمی، این میزان در بعضی فصول سال افزایش چشمگیری می یابد، مثل بیکاری بعضی از شغل‏ها  در زمستان و بیکاری زارعان در بعضی فصول سال.

باید عوامل و دلایل بیکاری در افغانستان را جستجو کرد تا بتوان با شناسایی این عوامل نرخ بیکاری در کشور را کاهش داد.

یکی از دلایل بیکاری در افغانستان نبود زیرساخت‏های اقتصادی است. جنگ‏های سه دهه اخیر زیرساختهای اقتصادی کشور را ویران کرد و دولت فعلی نیز نتوانسته است توجه جدی به این عرصه داشته باشد. هرچند بعد از گذشت چند سال، حکومت کارهای زیادی در این زمینه انجام داده است و فرصت‏های شغلی زیادی را به وجود آورده است، اما متناسب با نیازهای جامعه و نرخ بیکاری در کشور نیست. مقامات مسؤول عنوان داشته اند که ایجاد اشتغال یک امر زمان بر است و نیاز به زیرساخت‏های زیادی دارد که خود طبعاً وجوه مالی زیادی را می طلبد.

رواج فرهنگ مصرفی در بین مردم و تبدیل شدن افغانستان به یک کشور مصرفی روحیه تولید و رقابت تولیدات داخلی با خارجی را نیز سلب کرده است. سرازیر شدن میلیاردها دالر کمک جامعه جهانی به کشور، افغانستان را تبدیل به یک کشور مصرفی صرف نموده است. در این قسمت نیز مسؤولیت مقامات مسؤول در دولت و ارگانهای مربوطه است تا از تولیدات داخلی حمایت نماید و امکان رقابت را با کالاهای خارجی به وجود بیاورد.

افغانستان یک کشور زراعتی است، پس اگر زراعت مجهز به دستگاه‏های صنعتی شود می تواند تولیدات بیشتری عاید شود و همچنین سطح اشتغال و علاقمندی زارعان به تولید نیز بیشتر می رود. در این زمینه نیز باید مسئولان تلاش و کوشش نمایند تا زراعت افغانستان مدرنیزه شود و دیگر زارعان ترک خانه و زمین نکنند و به شهرها مهاجرت نکنند.

سیاست‏های کلان دولت در بخش‏های اقتصادی، صحت، معارف، انرژی می تواند قسمتی از مشکل را رفع نماید. وجود امنیت نیز می تواند افراد خصوصی داخلی و خارجی را نیز مشتاق و علاقمند به سرمایه گذاری در کشور نماید.

با وجود منابع غنی و سرشاری که در کشور موجود است، اگر کمی تلاش و زحمت را نیز چاشنی آن بسازیم مشکل بیکاری که بسیاری از مردم کشور از آن رنج می برند، تا حدودی مرفوع خواهد شد. البته تلاش و زحمت صادقانه مردم و سکتور خصوصی نیز را نباید فراموش کرد.