هر چه فریاد کردم کسی برای شنیدن نبود، جز سکوت
من ترسیدم تو رفتی انگار اصلا نبودی تنها ماندم در راهی که پر از تاریکی است و من شمع زندگی ام را از دست دادم بخاطر اینکه در ان لحظه ترسیدم بگویم دوستت دارم
دلم برای بیرون پر می کشد پرندگان می خوانند و دشت سبز شده می روم بیرون باغی را می بینم از دور به سوی او می روم اما آنجا بسته است نه برای همه بلکه برای من به خود می گویم مرا مگر چه شده من مگر انسان نیم چرا فرصت شادی نمی دهند مگر من انسان نیم! که در را بروی من بستی! ...................... شرمت باد چگونه خود را انسان می نامی و چگونه دم از اسلام می زنی ایران شرمت باد ....... از وقتی خبر راه ندادن مهاجران افغان را به پارک صفه شنیدم، بسیار غمگین و ناراحت شدم متاسفم برای مردمی که در زیر چتر چنین حکومتی زندگی می کنند، زیرا این آغاز راه است منتظر باشید که مردم ایران را هم به همین بهانه ها آزادی شان را سلب می کند این اول راه دیکتاتوری است و اول راه ظلمت! بوسه بر گونه نه، بر دل دردمند بوسه بر لبان آتشین نه، بر دل آتشین بوسه بر فرق و چاک نه، بر زخم شمشیر
کویر رفت زمستان رفت و بهار آمد بعد از انتظاری بسیار طولانی هر چند بسیار دیر او آمد بهار آمد ......... سال نو، طبیعت نو، زندگی نو بر همگان مبارک باد!
و چشمها باز شرم دارند زبانها بسته شده و نگاه ها در پی یکدیدگر صداها در گلو خفه شده و کسی را یارای فریاد نیست و باز همه سکوت کرده اند فریاد زدم اما همه خندیدند گوشی برای شنیدن نیست فقط می گم دلم خیلی بی ادعاست اگر یک نگاه کنه دلم پر می کشه ولی چرا یک نگاه هم نمی کنه جای خالیش تو قلبم خالیه هوا گرم شد ولی من همچنان چشم در راه شاید باز برف ببارد تا خاطره امدنش را زنده کنم ولی آفتاب خشم کرده و جای پایش را در برف شسته و من همچنان در انتظار برف چشم هایم امتداد سرک را می خورد در دلم ولوه آمدن موج می زد و او همچنان با نیامدن مرا می کشت .... ... من هنوز هم چشم براه ایستاده بودم و همچنان برف می بارید برفها در حال گریه درخت ها پژمرده اند ولی التهابی در راه است زود می آید و بهار همین نزدیکی هاست آب از خود شرم دارد این چه قیامتی است که کودکان آب ندارند ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



